آن روز آسمان مدینه بدیع بود
پرواز روح در ملکوت اش وسیع بود
آن روز نرگسانه ترین چشم های مست
یادآور ستاره ی باغ ربیع بود
آن روز در مدینه تمام مناره ها
چونان ستون عرش الهی رفیع بود
آن ماه بیکرانه که در آستانه اش
صد زهره و زمین و عطارد مطیع بود
*
دیوار و در وَ دست غریبی که ناگهان
یعنی وقوع فاجعه خیلی سریع بود
آن روز با حضور دل آزار غیبت اش
روزی به خون نشسته و روزی فجیع بود
سمت پدر پرنده شد و پر کشید و رفت
مظلومه ای که آینه ها را شفیع بود
در مستطیل گمشده ی قبر قائم اش
دنیا به شکل دایره ای از بقیع بود
او داستان کرب و بلا را شنیده بود
روزی که در جوار خدای سمیع بود