نرگس باغ ربیع ... کاظم نظری بقا دبیر کانون های ادبی استان

 

 

 

آن روز آسمان مدینه بدیع بود


پرواز روح در ملکوت اش وسیع بود



آن روز نرگسانه ترین چشم های مست



یادآور ستاره ی باغ ربیع بود



آن روز در مدینه تمام مناره ها



چونان ستون عرش الهی رفیع بود



آن ماه بیکرانه که در آستانه اش



صد زهره و زمین و عطارد مطیع بود



*



دیوار و در وَ دست غریبی که ناگهان



یعنی وقوع فاجعه خیلی سریع بود



آن روز با حضور دل آزار غیبت اش



روزی به خون نشسته و روزی فجیع بود



سمت پدر پرنده شد و پر کشید و رفت



مظلومه ای که آینه ها را شفیع بود



در مستطیل گمشده ی قبر قائم اش



دنیا به شکل دایره ای از بقیع بود



او داستان کرب و بلا را شنیده بود



روزی که در جوار خدای سمیع بود


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد